رانندگی
ماشین پدربزرگم رو سوار شدم که بزنمش کنار دیوار. هوس کردم یه دوری هم باهاش برم. اینه که ماشین رو روشن کردم و ولی چونکه رانندگی درست بلد نبودم چراغ ماشین رو روشن نکردم و همینجور دیمی رانندگی میکردم. وقتی میخواستم برم تو خیابون ماشین خاموش شد. هی استارت میزدم تا روشن بشه وقتی روشن شد هم گاز و کلاچ رو تنظیم نکردم و دوباره خاموش شد. ماشین پشت سری من هیچی نمیگفت!
آخر بهر زور و ضربی یه دور پشت استادیوم زدم اونم شب بدون چراغ!
البته شما به کسی چیزی نگین. دی:
۱ پاسخ تاکنون »
RSS دیدگاهها · شناساگر دنبالک
احمد داودیان گفت,
سپتامبر 16, 2010 @ 12:15 ب.ظ.
یادمه بار اول که ماشین رو برداشتم تو خیابون خواستم رانندگی کنم شانس آوردم توی جوی آب اون سمت خیابون نیفتادم
اون هم نصف شب ساعت های 3