رانندگی

ماشین پدربزرگم رو سوار شدم که بزنمش کنار دیوار. هوس کردم یه دوری هم باهاش برم. اینه که ماشین رو روشن کردم و ولی چونکه رانندگی درست بلد نبودم چراغ ماشین رو روشن نکردم و همینجور دیمی رانندگی میکردم. وقتی میخواستم برم تو خیابون ماشین خاموش شد. هی استارت میزدم تا روشن بشه وقتی روشن شد هم گاز و کلاچ رو تنظیم نکردم و دوباره خاموش شد. ماشین پشت سری من هیچی نمیگفت!
آخر بهر زور و ضربی یه دور پشت استادیوم زدم اونم شب بدون چراغ!
البته شما به کسی چیزی نگین. دی:

۱ پاسخ تاکنون »

  1. 1

    یادمه بار اول که ماشین رو برداشتم تو خیابون خواستم رانندگی کنم شانس آوردم توی جوی آب اون سمت خیابون نیفتادم
    اون هم نصف شب ساعت های 3


RSS دیدگاه‌ها · شناساگر دنبالک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.