گوگل ریدر

امشب سعید رایگان اومد پیشم، یه کتابی میخواست . ازش پرسیدم که چطور با گودر میشه کار کرد اونم نامردی نکرد و اومد تو اتاقم که حسابی پخش و پلاست. خلاصه نشست و یادم داد چطور ازش استفاده کنم.
محمد خواجه پور هم یه لینکی از وبلاگهای گراش گذاشته بود که تا سعید روش کلیک کرد کل لینک وبلاگها اومد تو اکانت من و «چش و لی» من خرم شد! (خدا پدر محمد خواجه پور رو بیامرزه)
بعد از کلی سیر و سیاحت دیدم که غیر از چند تایی از گراشیها (مث غفوری، خواجه پور، شاه محمدی (شامحمدی؟)، حسینی، خانم بهادر و ..) بقیه اسماشون رو پیدا نکردم و فکر کنم احتمالاً استفاده نمیکنن.
بهرحال کمی وقت گذاشتم تا دونه دونه لینکایی که بدردم نمیخوره رو پاک کنم. کاشکی میشد یه جا چند تا رو با هم پاک کرد و اینهمه وقت رو نمیگرفت.
خلاصه از دیدن گودر چندان شور و ذوق نکردم چونکه دیدم اون یکی وبلاگ من تقریباً تنها وبلاگیه که از روانشناسی مینویسه و من تو اون یکی دو ساعت حتی یه پست روانشناسی هم تو وبلاگا ندیدم (حتی اونایی که به اشتراک گذاشته بودن)
خلاصه بنظر میاد که روانشناسی تو گراش مظلوم افتاده. شاید بهمین خاطره نه آمار خوبی داره و نه تعداد نظرات زیادی.
دلم میخواد دوباره یکی رو بگیرم تا فیس بوک و توئیتر و این چیزا رو هم یادم بده. نمیدونم شاید اونجا آش دهن سوزی باشه که یکی مث من خبر نداره! دی:

دیدگاه‌ها (2) »

جمعه

امشب نوشتنم نمیاد!
اول نشستیم سریال ستایش رو دیدیم و بعد سریال مختار ..
گاهی برنامه بازیها رو نگاه میکنم تا ببینم کی با کی بازی داره. مث اینکه شنبه بارسا و اتلتیکو مادرید یه بازی سخت داره و یکشنبه اینتر و رم.
خب پس دو شب هیجان انگیز در پیش دارم!
پ.ن: البته الان ساعت از 12 گذشته و شنبه بحساب میاد ولی ما گراشیها انگار عادتمونه ..

دیدگاهی بگذارید »

یک علامت سوال به اندازه کوه اورست!!

بیشتر از یه علامت سوال ..
این تعهدی که ما برای بهتر شدن داریم برای چیه؟
این تعهدی که ما برای مفیدتر بودن داریم چیه؟
……………………. برای مهم بودن ………. ؟
…………………….. برای عاقلتر بودن …….. چیه؟
……………………. برای کامل بودن ………………؟
…………………….. برای عوض شدن …………؟
برای …………
جامعه برای ما نقش میکنه یا ما برای جامعه نقش تعیین میکنیم؟ نه این که نشد!
جامعه برای ما نقش تعیین میکنه یا ما اختیاریم که نقش خودمون رو تو جامعه انتخاب کنیم؟ ها این خوبه.
ما چقدر حق انتخاب داریم؟ چقدر مختاریم؟ اگه جامعه نقش پایینی برای ما در نظر گرفته باشه چی؟ باید سعی کنیم به بالاها برسیم؟ این باید از کجا میاد؟

دیدگاه‌ها (1) »

چهارشنبه 12 بهمن

خدا را شکر این چند روزه هوا ابری بوده و باد و بارون. بعضی وقتا همچین باد تندی میومد که تو خونه صدا میپیچید: هووووووووووووووو … هااااااااووووووو …
مث خونه ارواح شده بود!! دی:
اول خیال کردم کسی داره سروصدا میکنه نصف شبی ولی بعد فهمیدم که باده.
بارون با تموم خوبیش بازی فوتبال ما رو بهم میزنه. نه امروز که رحلته و تعطیله و نه جمعه زمین خاکی خیسه و فوتبال یوخت!
حالا خوب بود همین دو سه ساعت پیش با بچه های رایانت رفتیم سالن استادیوم و هفته ای یه بار ورزش من خراب نشد.

دیدگاه‌ها (5) »

انجمن ادبی

شور و شوق من نسبت به ادبیات کمتر شده و انجمن ادبی زیاد بهم حال نمیده.
دیگه خیلی کم رمان های معروف میخونم. گاهی برای سرگرم شدن «نیکولا کوچولو» یا کتابای هری پاتر میخونم. اینا بیشتر بهم حال میده.
حتی کتابای مذهبی هم دیگه کمتر میخونم، خطم افتاده رو روانشناسی! علاقه م شده کتابای روانشناسی.
امروز بدلیل بارون کتابخونه نرفتم و دچار احساس «کمبود کتاب روانشناسی» شدم! دی:
خدا کنه یه کتابخونه عظیمی بزنن پر از کتاب روانشناسی. اصلاً یه حجره بدن بمن تا برم اونجا رو اجاره کنم و پتو و متکام هم با خودم ببرم.
هی جوانی و آرزو آرزو ..

دیدگاه‌ها (8) »

مادر

تعاریف بسیار زیبایی از «مادر» شده:
بهشت زیر پای مادران است .
مادر …
اما من هنوز سر حرف خودم هستم. کسی که ازش میترسیم، کسی که یه عمره باهاش زیستیم و بعضاً حقارت ها و آزارهایی ازش دیدیم ..
گاهی وقتا هر چی نفرت از چیزی یا کسی شدیدتر باشه که در واقع اجازه نداریم بروز پیدا کنه بنحو شدیدتری سرکوب میشه و بنحو زیباتری توجیه میشه. شاید بهمین دلیله که راجع به مادر تعاریف بسیار قشنگتری از پدر میشه.
پ.ن: قسمت بولد شده یه نکته روانشناسی بود که مطمئناً خیلیها باهاش کنار نمیان. من نمیگم از مادرم متنفرم یا پدرمو دوست دارم. یه حرف کلی بود و شاید ..
خب بعضی حرفا اشتباست اما نه همه حرفا .

دیدگاه‌ها (3) »

آهنگ

دلم میخواد یه مطلب جالبی در مورد موزیک بدستم برسه. البته از نگاه روانشناسانه و اینکه چرا آدم گاهی وقتا حس میکنه باید به یه موزیکی گوش بده تا آرومش کنه. چرا گاهی وقتا آهنگها اونقد اهمیت فوق العاده ای پیدا میکنن؟

دیدگاه‌ها (3) »

فیزیولوژی غدّه مدّه!

بنظرم بعد از درس آمار استنباطی درس فیزیولوژی اعصاب و غدد سختترین درس این سه ترمم بود. این ترم من 4 تا درس 3 واحدی گرفته بودم و پس فردا آخرین امتحان رو میدم و راحت میشم.
در کل من ترم اول بیشتر میخوندم آخه میترسیدم رد یا مشروط بشم، معدلم رفت 17 و چیزی. حالا فهمیدم که نیازی به اونهمه خوندن نیست، کافیه 6 نمره میان ترم بیارم و بعد سوالای تستی (که نمره منفی ندارن) رو کمی شانسی بزنم تا قبول بشم.
فیزیولوژی در حدود 350 صفحه و پر از نکات ریز و درشته. از نورون و سیناپس گرفته تا لوزالمعده و چه میدونم تیروئید و پاراتیروئید و کاتکیلولامین؟ کاتکولامین؟ و نمیدونم بعضی چیزا که اسمش هم یادم نمونده!
آخه بد چیزیه درسی که بهش علاقه نداری این همه وقت گیر باشه. اصلاً از خوندنش حال نمیکردم و بعضی وقتا تلویزیون روشن میکردم و درس میخوندم!
خوشبختانه بازیهای جام ملتهای آسیا خوب وقتی شروع شد و هر روز فوتبال پخش میشد. به این اضافه کنین لیگهای باشگاههای اروپا و جام حذفی اسپانیا …
بعضی وقتا فیلمای سینمایی هم میذاشت مثلاً شبکه 5 هر 3 قسمت مرد عنکبوتی رو تو 3 شب گذاشت.
کلاً اینجوری بهتره برای خوندن درسای اعصاب خورد کن چونکه هم مثلاً از بازی دلچسب و دلنواز بارسلونا لذت میبری و هم درستو میخونی.

دیدگاه‌ها (4) »

برد ایران

ایران وقتی یه گل از عراق زد پیش خودم گفتم که باز همون قصه تکرار شد و تیم ملی میشه اعصاب خوردی ولی بعد دیدم که خوب دارن بازی میکنن و آخرش هم دو گل زدن.
حالا امیدوار شدم که ایران مقابل کره جنوبی و شمالی کم نیاره.
کسی چه میدونه شاید ایران تا پای فینال رفت شاید هم همون دور اول حذف شد

دیدگاهی بگذارید »

آپ کن پدرسوخته!

دلم میخواد اون یکی وبلاگم رو هم آپ کنم ولی ..
تو 5 روز 4 تا امتحان باید بدم. خدا رو شکر که امروز وقتی زبان انگلیسی عمومی رو امتحان دادم یه 5 ـ 6 روزی استراحت دارم. هم میتونم بکار بیمه ام برسم و هم فیزیولوژی 3 واحدی رو بخونم.
امشب منتظر بودم که رئال تو خونه ش مقابل ویارئال ببازه ولی هت تریک رونالدو کارو خراب کرد و 4 به 2 بردن. مث اینکه امسال هم باید دلم خون بشه تا مث اینتر و بارسلونای پارسال این دو تیم قهرمان بشن. فعلاً بارسا با 2 امتیاز اختلاف اوله و اینتر چندمه!

دیدگاه‌ها (5) »

سرما خوردگی

هیچی سرما خوردم. فردا امتحان دارم. حال خوندن ندارم.
خدا شفام بده.

دیدگاه‌ها (4) »

دعای من

امشب رفتم مسجد واسه نماز. همون که میخواستم وارد بشم یکی از بچه ها رو هم دیدم و وقتی رفتیم داخل یه حرف بدی در مورد یه نفر زد (بگذریم)
بعد موقع بستن نماز یه آقایی کت و شلواری کنارم ایستاد و من یه لحظه خیال کردم این مردک عجب فیلمیه!
بعد دیدم که خودمو سنگین گرفتم و خودم هم یه پا فیلمم. یه لحظه پیش خودم گفتم:
ای خدا ما حرامزاده گان را ببخش!
خنده م گرفت. دو دستم رو جلو صورتم گرفتم تا کسی نبینه. بعد نماز رو بستم.

دیدگاه‌ها (5) »

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.